به نام او
بدليل اينكه مدتي ،مظهر الطاف رباني،مهبط فيوضات سبحاني،وارث ميراث سليماني ،شيخ السكوت، مدالله ظل جلاله علي رؤس المريدين ،مسئوليتي خطيري را گردن گرفته بودند،بدين خاطر احوالات ايشان را به رشته ي تحرير به فرصت و مصلحت در نياورديم كه مشكل ساز اكابرخانه ها و مكتب خانه هاي اژنوي و فرنگي نشود.باشد كه خدا، مالنده هاي خارجي را به سبيل چرب مالندههاي مذاب داخلي ببخشايد.
زندگي در خانقا كما في السابق بر قرار است و كسي هيچ فشاري را احساس نتواند كرد. من كمترين و بدبخت ترين و.... هم عضو هيئت تحريريه روزنامه ي "آسمان-ريسمان" خانقا شدم و بعنوان وظيفه ي محوله بايد بگويم كه در خانقاء گل و بلبل ما مشكلي نيست بجز همان اخلال طلبان و ترسايان بلاد كفر كه ذكرش در پستهاي ماضي رفت.
از شيخ السكوت (كه جنت انتظار و نازش را كشنده است) خبري، نكته ايي اگر خواسته باشيد همان است كه دماغ شيخ به رغم تذكرات طبيبان خانقاء مدام در كار اين و آن فرو ميرود و در بعضي از سوراخهاي تنگ گير ميكند كه طبيبان را سخت آزرده ميكند و طبيبان به شيخ السكوت_ اولي مقام_ با كمال خشوع عرض كنند كه شما سوراخهاي حرم را پر كنيد،سوراخهاي درگاه با دگران!
اوضاع از آرام بودن ضايع تر است و همه سر به جيب مراقبت،آرام به ذكر و مناجات ميپردازند و كس را حوصله ي كاري غير از تسبيح و پچپچ نيست كه در همان هم بايد مواظبت مذابهاي شيخ السكوت باشند كه به سزاي عملشان نرسانند آن اخلال طلبان نارافكار را.
در آخر اين افضات بايد بگويم كه :"آسوده بخوابيد كه خانقاء ما در امن و امان است."
خواجه ي بي نظام،كلب در آستان،مريد مراد نا تمام،كوچكترين داستان،جان نثار حضرتش،پاپتيه مقيم درگاه،آقا محمد جان تاجر.
باشد كه جان فداي يكدم سكوتش كنيم.

فكر خواجه همه آن است كه جور شد كارش
او در انديشه كه چون چاق كند مكارش
خواجه از پول تو آموخت سخن،ورنه نبود
اين همه فن بيان تعبيه در تكرارش
برای شما مصلحت نیست !
به نام خدا
اندر حكايات شيخ ما خواهد آمده شد،كه شيخ روزي عملي انجام بدادندي كه در خلاف يا مباح بودن آن، والله العلم!
به هر وصف الحال،شيخ ما مرتكب آن عمل شدندي و مر مريدي شيخ را حين آن كار بديدندي و گفتندي كه يا شيخ :"اين عمل كه در خانقا حرام اندر حرام بود"!
شيخ السكوت كه عمرشان درازتر از اينها باد،تشر به مريد زدندي و با خشمناكي گفتندي كه :"اين عمل عين ثواب است و بنا بر احتياط، واجب است و هيچ عقابي براي من ندارد و اصلا به تو چه پدر سوخته كه در كار من دخالت كردندي....."
مريد كه از اعجاب اين سخن،دود غليظي از حول سرش مخروج! ميشد،مثل سگي كه ضايع شده ،زوزه كشان عرض كردندي :"تا دي اين عمل حرام بودندي و قانون خانقا و شرع اين بودندي كه كس مرتكب اين عمل نشوندي. يا شيخ از كي اين عقاب ، ثواب شدندي؟ اصلا حضرت والا ميفرمايندي كه چه كسي همچان قانوني عوض بكردندي؟..."
شيخ دو چشم مبارك را از حدقه در آوردندي و نهيب زدندي كه :" الساعه ،خودم حلال كردمدي!"
چند روز بعد همان مريد به من گلايه كردندي كه :" فرداي همان روز فوق الذكر،شاگردي را شيخ شخصا تاديب نمود كه چرا آن عمل فوق الذكر را انجام بدادندي!"
من به ارشاد به اين مريد گمراه فرمودم كه :" اين عمل دور از مصلحت آن شاگرد بود و فقط براي حضرت شيخ السكوت،صلاح است نه براي هر بي سر و پايي!"
و بعد از چندي به شيخ اطلاع دادمي كه مريد معترض جزء اخلال طلبان بوده و شيخ فرمان الهي خود را صادر كرد و دستور داد تا مريد معترض را از نشيمنگاه، دار زدمدي.تا عبرت براي كافران راه او باشد.
تمنا دارم براي من توطئه نبافين، كه اين مريد خالص دارد مخمل مي بافد! من اصلا مخمل نمي دانم چيست!من كسي نيستم جز، جان نثار،كلب در آستان شيخ السكوت،مريد مراد معظم،پا پتي نديم درگاه ،آغا محمد جاني بيش نيستم! باشد كه عنايات خاصه شيخ نصيب اين خانقا زاده شود.
................................................................................................
چو مجري و قانون گذارش يكي است
كه هم دزد و هم شهسوارش يكي است
در اين خانقه،خرقه آلوده است
كه اين زاهد و آن خمارش يكي است
او
در احوالات شيخ ما خواهد آمده شد! كه روزي شيخ وعظي جانانه در حسب الحال زمانه مي فرمودندي و از عنايات خداوندي در حق خود در و گوهر مي افشاندندي و خود را خليفه الله در خانقا عنوان كردندي و مريدان را به تعظيم وا داشتندي و هر مريدي كه وحي صادره از شيخ ما را انجام ندادندي، شيخ شخصا او را شباهنگام به انجامندي.
به هر روي جمعي از مريدان كه در ايام قديمه كفر مي ورزيدندي و در دير ترسايان كار به مقدار مي پرداختندي ، ملول از رفتار كريمه ي شيخ ما شدندي و اخلال در تعظيم و تكريم شيخ الجليل و الجميل كردندي و گروهي را همراه خود كردندي و اخلال طلب شدندي ، في البحث در گروه اخلال طلب ياران خاصه ي شيخ جليل القدر ما حضور يافتندي و گروه قدرت بيشتر كسب كردندي غافل از اينكه "ان الله الخير الماكرين"
اخلال طلبان به رفتار و صور راه و جناهي دست بردندي و تا جاهايي حساس و تنگ نفوذ كردندي حتي بعضي حكايت كرده اند كه در حرمسراي شيخ هم بعضي دخول كردندي كه براي كشف صحت آن،از پاپاراتزيهاي خانقا جويا شويد.
في الحال،آنها خواهان چيز مرموزي به نام رفراندوم از شيخ السكوت ما شدند كه شيخ نيك از جاي بشد و تشري به آنها زد كه:"پدر سوخته هاي سوسول،شما از دير و صومعه لاين ميگيريد و خواهان اختلاليد"
اما شيخ نتوانست در فشار وارده از پشت و جلو مقاومت كند و به مثل "مظفرالدين شاه جنت مكان" جام زهر را نوشيد و انجام رفراندوم را امضا فرمودندي... و مسئوليت امور را به مريدي خاصه از خود تنفيذ و عطا فرمودندي.
شيخ ما آرام ننشستندي و شب قبل از رفراندومي( كه شياطين مريدنمايه اخلال طلب در پي آن بودند) به خلوت جلوس فرمودندي و در حالت مكاشفه و مبادله ي روحاني به روح شيخ صفي الدين اردبيلي توسلي كلفت بستندي و خواهان گوشه چشمي از شيخ كبير بودندي
"آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوش چشمي به ما كنند؟!"
در احوالات جميله ي خود مستغرق بودندي كه يكي از كنيزكان شيخ چشمكي به او بزد و برقي از ... شيخ پريد و به چشمان ضعيفه رسيد و او رازي را با شيخ در ميان گذاشتندي كه در احوالات گذشته با شيخي ديگر در بلادي ديگر در ميان گذاشته بودندي كه....... .
فرداي آن ليل طويل ، در بين الطلوعين بارقه ايي درخشان را مر يدان خاصه ي شيخ ديدن كردندي كه از بارگاه شيخ كبير به خانقا شيخ السكوت دميدن گرفت و با خود بسيار ملك از ملكوت براي ياري شيخ ما در مقابل دگر فكران كور دل آورده شدندي و در ميان جمعيت قرار گرفتندي و رفراندوم شيطاني به ملكوتي تبديل شدندي و دستاني از غيب شيخ را ظفر رسانندي و شيخ مسرور و پيروزمندانه به سخنراني و وعظ بعد از انجام رفراندوم پرداختندي و اخلال طلبان را به توبه فرا خواندندي، باشد كه شيخ السكوت رحيم ، ببخشايد.
و اين بود يكي از الطاف خفيه ي خداوندگاري براي ساكنان خانقا و مريدان خاصه ي شيخ ، تا باشد كه مقامات شيخ ما را ايمان بياورند.
والسلام(خاك در درگه دوست،كلب آستان حضرتش،جان نثار،خواجه ي بي نظام،آغا محمد جان!)
فرو خته شدن
او
در كتب جديده خواهد آمد كه اندر حكايتي شيخي جليله القدر ، جميله البدرو سليمه العقلي بوده كه سالها سكوت اختيار كردندي و دائم الذكر به مناجات پرداختندي و عدد مريدانش به رقم مريدان شيخ الشيوخ ،آيت خداوندگار،سايه ي پروردگار شيخ شاه صفي الدين اردبيلي طعنه ميزد و بر حق هم ميزد.
شيخ حكايت ما هيچ دمي خانقاه رها نكرده و هيچ صنمي با مر مردمان از خود غافل بازار و كوي و برزن و شهر مي نداشته و حاجتي به هيچ سخني نداشت و لبان مبارمش جز به ياد دوست باز نشدندي.
اندر حكايتي خواهد آمده شد!!! كه روزي شيخ مشغول نماز؛ در بروي مريدان بسته كردندي تا هيچ خلقي مهاجم به ذكور و دخول(!) جنت مكان، شيخ السكوت ننمايند....
ولي مريدي پاك باخته و سينه چاك از بلاد نيشاپور(كه بعد از هجوم اعراب به نيشابور معرب شد؛في المثال "....بهرماني" بعد از انقلاب كبير فرانسه به "....رفسنجاني" تغيير نام داد و انبوه مثالهاي ديگر كه در مكان نميگنجد....) في الحال،مريد از در درآمد و شيخ از خود بدر و از خدا بيخبر گشتندي...
شيخ را حالت خشم پيش آمد و سكوت چندين ساله شكستندي و فريادي عظيم برآوردندي كه مرتيكه ي غورونساق چه ميكني!؟!؟!؟! و مر مريدان را حالت گريه و افغان زياد آمد كه سالها طي بكرديم و عاقبت صوت داوودي شيخ السكوت را به گوش حيقيرمان نيوش نموديم.
از آن پس شيخ به فكر فرو رفت و سخن به مقدار گفت و آن مريد را نوازش بسيار نمود كه مريد خاصه گشته و في المثل "..!.. " كيف نمود.شيخ السكوت،جنت مكان، زان پس دستور نموده كه جامبيوتري(همان رايانه) خريداري نموده و خط تالتوفوني(تلفني) براي خانقاه اختيار نمودندي تا يكي از چاكران حضرتش(بنده) حكايات شيخ الشيوخ، عالم العلما،كبير الكبرا را به رشته ي وبلاگي در آورده و مر مريدان حضرتش را در سرتاسر گيتي از حكايات حضرتش محضوض نماييم تا باشد كه مثل مريد خاصه اش كيف كنند.
والسلام(خاك در درگه دوست،كلب آستان حضرتش،جانسار،خواجه ي بي نظام،آغا محمد جان!)
جاودانه ماندیم
او
دلم گرفت
برای سیگاری که آتش می گیرد
نه مثل شمع از عشق
از آتش هوس
و آرام آرام
دود در دود
تمام می شود
دلم گرفته
برای خودم
که همچنان جاودانه می تازم
تاریخ زیر پایم
زمین،روح
من
همچنان باقی ست
ده هزار
صد هزار سال؟!؟!؟!
کاش آرام آرام دود می شدم.
مهدی